مطلب قابل عرضی نیست

هیچی

برای عنوانش فکر کردم ولی بی نتیجه بود😅

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۰۸ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۱:۱۹
  • ۸
  • ۲۰

 

 

جویی ز فکرت ، داروی علت
فکرست اصلِ علت فزایی!

فکرت برون کن ، حیرت فزون کن
نی مرد فکری ، مرد صفایی!

فکرت درین ره ، شد ژاژ خایی!
مجنون شو ای جان ، عاقل چرایی؟!

 

مولانای جان

به بهانه‌ی روز بزرگداشت《شیخ اجل》

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۰۱ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۱:۵۵
  • ۹

(آرامگاه سعدی در دوره‌ی قاجار)

 

 

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست

چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
که یاد می‌نکند عهد آشیان ای دوست

گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست

دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست :)
 

 

پ‌ن:《سعدی یکی از خود ماست》

هانری ماسه (تحقیق درباره سعدی ص.345) می‌گوید:« ما غربی‌ها وقتی اشعار شاعران بزرگ فارسی گوی را می خوانیم با وجود همه نبوغشان فکری ناآشنا و دیر فهم را در آنان می بینیم . در آثار سعدی این دیرفهمی از بین می رود و پیوستگی دایمی و معتدل میان عقل و تخیل، این فلسفه عقل سلیم و این اخلاق کاملا عملی و قابل فهم با سبکی سلیس مشاهده می شود». بنابراین ارنست رنان، درست می گفت که :«سعدی در واقع یکی از خود ماست».

 

بریده(برادرن کارامازوف)

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۱۹ فروردين ۰۰ ، ۰۱:۰۹
  • ۷
  • ۱۰

 

《امروزه کم و بیش همه‌ی آدمهای باشعور وبا استعداد، از این که مورد تمسخر قرار گیرند به شدت وحشت دارند و همین موضوع هم باعث بدبختیشان می شود.》

 

 

 

《بدون انتقاد همه چیز می شود «افسانه»، ولی برای زندگی کردن فقط «افسانه» کافی نیست. باید این «افسانه» از حلقه تردید بگذرد و چیزهای دیگری ازاین گونه.》

 

 

 

《الیوشا، تقوا و درستکاری در چیست؟ تقوای من چیزی است و تقوای فردی چینی چیزی دیگر. پس نسبی است، یا نه؟ نسبی نیست؟ سؤال موذیانه‌ای است.》

 

 

 

《من از فکر خدا رنج می برم، این تنها چیزی است که از آن در رنجم و اگر تصادفا وجود نمیداشت چی؟ اگر حق با راکیتین باشد که فکر وجود داشتن خدا در اذهان عامه ساختگی و سطحی است، چی؟ در صورتی که وجود نداشته باشد، انسان خدای روی زمین است و آفریدگار جهان هستی.
معرکه است! فقط چگونه بدون خدا می تواند پرهیزکار و پارسا بماند؟ مسئله این است. دایما به این موضوع فکر می کنم. چون در آن صورت چه کسی انسان را دوست خواهد داشت؟ انسان نسبت به چه کسی باید حق شناس باشد و از چه کسی سپاسگزاری کند؟ در ستایش چه کسی چکامه بخواند؟؟؟》

من با خیال دوست، چنین گرم گفتگو

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۱۳ فروردين ۰۰ ، ۲۳:۳۲
  • ۹

 

 

گفتی : سپیده دم چه دل انگیز و دلرباست ،

گفتم : تبسم تو بسی دلرباتر است !

 

گفتی : نسیم ، روح نواز است و جانفزا ،

گفتم : که بوی موی توام جانفزاتر است !

 

گفتی :چه دلگشاست افق در طلوع صبح!

گفتم : که چهره‌ی تو از آن دلگشاترست:)

 

گفتی :که با صفاتر از این نوبهار چیست؟

گفتم: جمال دوست، بسی با صفاترست :)

ادامه مطلب

شرمندگی

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۱۰ فروردين ۰۰ ، ۱۶:۴۱
  • ۶

با چندنفر مشورت میکنم و همه با اطمینان بهم میگن شراکت مخصوصاً با یه آشنا بزرگترین اشتباهه و این یه قاعده‌‌ی نانوشته تو کسب و کارهاست.
از عاقبت کار میترسم و از شراکت منصرف میشم.تصمیم میگیرم با سرمایه ی خودمون کار رو شروع کنم.


پیام میدم بهش که یجورایی بهش بگم منصرف شدم.

_سلام خوبی؟
کجایی؟

ادامه مطلب

روم نمیشه عید رو تبریک بگم😐

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۰۸ فروردين ۰۰ ، ۰۲:۵۸
  • ۳
  • ۱۳

سلام 🤗

 

عیدتون با تاخیر ۸ روزه مبارک😐😁

یه کم دیر شده ولی خب بنظر من تا غروب سیزده بدر هنوز عیده و میشه تبریک گفت😀✋

 

عید امسال خیلی پیچیده شروع شد و تا روز سوم فروردین درگیر بودم. کلاً حس عید و سال جدید رو نداشتم ولی از روز چهارم به بعد که همه چی برگشت به روال عادی و وقت آزاد پیدا کردم حس و حالم یا بهتر بگم روحم بهاری شد:)

 

این خصلت بهاره که خواهی نخواهی حالت رو دگرگون میکنه.

اصلاً بهار و شروع سال جدید با بقیه ی شروع ها فرق داره. 

از این شروع های فیک آدمیزادی نیست که اول هفته یا اول ماه باشه و...

این شروع دوباره ی زمین و طبیعته.اورژینال اورژینال 

انقدر اصیل که ناخودآگاه تورو هم دنبال خودش راه میندازه و شوق دوباره ای تو دلت جوانه میزنه.

عه یاد این بیت هوشنگ ابتهاج افتادم

تو بهار دلکشی و من چو باغ

شور و شوق و صد جوانه با من است :)

 

ادامه مطلب

نه لبخند نود و نهی :)

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۲۳ اسفند ۹۹ ، ۰۷:۳۷
  • ۱۱

 

۱.وقتی اولین پستم رو ۹۹/۱/۱ اینجا نوشتم و کامنتای پرمهر دوستان رو خوندم :)

 

۲.روز تولدم و سورپرایز مامان اینا و تبریک دوستام و بچه های بامعرفت بیانی که هنوزم با یادآوری اون روز، لبخند میشینه رو صورتم :)

 

۳.روزی که رفتم پیش دکتر و ام آر آی مامان رو نشونش دادم و بهم گفت خاطرت جمع دیگه اثری از کرونا نیست و خوب خوب شده.یه آخیییششش از ته دل گفتمو و لبخندم تا آخر هفته محو نمیشد از صورتم :)

ادامه مطلب