مطلب قابل عرضی نیست

هیچی

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۹ ثبت شده است

نه لبخند نود و نهی :)

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۲۳ اسفند ۹۹ ، ۰۷:۳۷
  • ۱۱

 

۱.وقتی اولین پستم رو ۹۹/۱/۱ اینجا نوشتم و کامنتای پرمهر دوستان رو خوندم :)

 

۲.روز تولدم و سورپرایز مامان اینا و تبریک دوستام و بچه های بامعرفت بیانی که هنوزم با یادآوری اون روز، لبخند میشینه رو صورتم :)

 

۳.روزی که رفتم پیش دکتر و ام آر آی مامان رو نشونش دادم و بهم گفت خاطرت جمع دیگه اثری از کرونا نیست و خوب خوب شده.یه آخیییششش از ته دل گفتمو و لبخندم تا آخر هفته محو نمیشد از صورتم :)

ادامه مطلب

مده دامن امید ز دست

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۲۰ اسفند ۹۹ ، ۱۷:۴۲
  • ۵

 

"《امید》چیزی‌ست با پر و بال
در نهان پر می‌زند
و آن نغمه ی بی‌کلام را سر می‌دهد
هرگز خاموش نمی‌شود
مدام می‌خواند


نوای شیرینش در بوران شنیده می‌شود
طوفان باید سخت باشد
تا بتواند این پرنده‌ی کوچک را بترساند
که دل‌های بسیاری را گرم کرده است

 

نغمه اش را در برهوت سرما شنیدم
در بیگانه‌ترین دریا
چیزی از پاره‌های من نخواست 
هرگز
حتی در قعر تنگدستی."

 

 

                                      

                   رویش خاموش گدازه‌ها  "امیلی دیکنسون"

 

 

ادامه مطلب

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۰۸ اسفند ۹۹ ، ۰۰:۱۵
  • ۶
  • ۱۶

* یه پشتی دست بافت قدیمی که هنر دستان مامانبزرگ بوده.
* یه پتوی چهارخانه ی زرشکی 
* یه جفت بالشت لوله ای ترمه ی آبی
* چند جلد کتاب و قرآن و مفاتیح 
* و یک عینک مطالعه روی کتابها

اولین قابی که وقتی یاد بابا میکنم در نظرم مجسم میشه.


انگار اون پشتی و اون پتو و بالشت ها حکم تخت پادشاهیش رو داشت :)
وقتی خونه بود به جز موقع غذا خوردن همیشه اونجا می‌نشست و با کتابها سرگرم بود.یا اینکه داشت اخبار میدید اونم با چه دقتی ^ ^
الحق که تختش طعنه به تخت طاووس میزد ^ ^


(با تاخیر)روزتون مبارک:)

 

زبان مادری😊

  • author avatar نگارنده: مشکات ..
  • ۰۳ اسفند ۹۹ ، ۲۳:۱۶
  • ۹
  • ۳۰

به بهانه ی روز جهانی زبان مادری چندتا ضرب‌المثل ترکی مهمان من باشید🙃


مین توت،بیر بیچ  (این ورد زبون بابای محافظه کارم بود😄)
(هزار بار اندازه کن،یبار برش بزن)


یِکه باشین یِکه بلاسی وار
(سر بزرگ دردسرهای بزرگ داره)


سوز وار گَلَر گِچَر، سوز وار دَلَر گِچَر
(بعضی حرفا مثل هوا میاد و میگذره ، بعضی حرفا مثل گلوله سوراخ میکنه و میگذره)


سن چورَگی آت سوا،بالق بیلمسه خالق بیلر
(تو نون رو بنداز تو آب، ماهی نفهمه خالقش میفهمه)


آز دانیش، ناز دانیش
(کم حرف بزن،ناز حرف بزن)همون گزیده گویی



آجین ایمانی اُلماز
(شکم گرسنه دین و ایمان نداره)